آقا حقیقتش اینه که ما کلن حس نداریم. یه چن وقتیه این حسه نمیاد. واسه هیچ کاری. بالاخص درس خوندن. این ور عید که کلن دور خودمون چرخیدیم و یه سری کلاسارو پیچوندیم. بقیه شونم بودن نبودنمون خیلی فرق نداشته. اما اینو میخام بگم. امروز با یکی از بهترین رفیقام داشتم حرف میزدم. از اون بچه های اند رفاقته که همیشه هوامو داشته و جمع و جورم کرده... میگفت تو انقدر بیخیالی روحیه میگیرم باهات حرف میزنم! یه جورائی ام خوبه این بیخیال بودنا... اما از یه طرفم خیلی بده که همش دور خودت میچرخی و مدرسه رفتنت فقط واسه اینه که رفته باشی...
نمیدونم. زیادی بیخیال شدم احساس میکنم.
_______________________________________________________________________
پ.ن: لازمه آدم دلتنگیاشو هی یاداوری کنه؟
سلام خووووووووووبی؟!
اون روز که نذاشتی ما درست و حسابی دینی بخونیم...خودت امتحانت رو چی کار کردی؟!:D
بد نیست آدم بعضی وقتها یادآوری کنه...!
ببین یکم زیادی بی خیال شدی راست میگی خودتم. خوبه میدونیاااا...ولی اون دوستت هم راست گفته ها...آدم همچین بدش هم نمیاد ازت!!!
خودت داری میگی دینی !
معلومه چیکار کردم دیگه
توی زندگی یا همه یا هیچ یا باید بی خیال باشی یا سکته کنی از حرص خوردن از دست......


یه راه مناسب:
باید زندگی ((یا همه یا هیچ)) نباشه
یه بی خیالی مقطعی بود رد شد!!!!!
یه ماه پر از استرس به درد بخور....
پ.ن:
؟؟؟!!!!!