از خیلی آدما خوشم نمیاد. اسمشو هرچی میخواین بذارین. خودخواهی یا هر چیز دیگه ای اصن مهم نیس. دلیل داره آخه. یه عالمه دلیل داره.
اولش اینکه خیلیاشون کله پوک و بوگندو ان. یعنی درحد ده دقیقه تو مترو یا اتوبوسم نمیتونی تحملشون کنی. خوب آخه گوسفند شعور حکم میکنه تو اتوبوسی که همه تو حلق همن وقتی نگه میداره اول من پیاده شم بعد تو خبر مرگت بتپی اون تو. تخمشونم نیس که حقوقتو زیر پا میذارن. یه چادر بقچه میکنن زیر بغلشون و هر گهی میخوان میخورن.
دیگه اینکه با نفهمیشون اذیتت میکنن بعد ازت میخوان که به حقوقشون احترام بذاری.(این جدی جدی مخاطب عام داره) اونروز رفتیم نمایشگاه خسته و کوفته داریم خودمونو میکشیم رو زمین عوض اینکه یه موسیقی لایت بذارن یا نه اصن هیچی نذارن, صدای یا فاطمه شونو بلند کردن دقیقن به این هدف که بره ارو اعصابت. شرط میبندم هیچ کس از این لذت نمیبره.
یه دلیل دیگه ش اینه که حس زیبایی شناسیشون کاملن دچار مشکله. مریضن به خدا. هممون مجبوریم مدرسه میریم خودمونو کلم پیچ کنیم. خودم حالم از ریخت خودم به هم میخوره با مقنعه ی مدرسه. اما بعضیاشون واقعن فک میکنن این قشنگه. جدی حال میکنن. میری تو اتوبوس ملت از دم مشکی پوشیدن. میخوام بگم اخه پدرسگا مگه عزاداری ننه تونه؟؟ بعد به این نتیجه میرسم که ربطی نداره. کلن آدمای کثیفی ان.
یا مثلن با نگاهشون میخوان لختت کن. از پسربچه یازده دوازده ساله تا پیرمرد هفتاد هشتاد ساله. حقتونه خب عوضیا از بس که عقده ای و هیچی ندیده تشریف دارین. در همین حدین فقط.
علت دیگه ای که ازشون بدم میاد نوع دوست داشتنای قرون وسطائیشونه. جون من معیارای دوس داشتنشونو داشته باش: خوشگل باشه خوش هیکل باشه وفادار باشه(انگار سگه) دست پختش خوب باشه فقط مال من باشه... واسه منم اینا مهمه اما مهم ترین که نیس.بیشتر آدما محدوده ی عقلشون از این حد فراتر نمیره. اصن براشون مهم نیس طرفشون چه فکری داره؛ چی تو سرش میگذره؛ هدفاش چی ان...
خلاصه این که کلی فک کردم دیدم حتی گوسفندم نیستن. یه چیزی ان تو مایه های خوک.
اصلا خودتو ناراحت نکن عزیزم. بزرگتر که شدی علت همه ی اینارو می فهمی.
خب الان تو دوره ی ما همه به فکر خودشونن
گربه محضه رضای خدا موش نمیگیره چه برسه به آدم !!!
خب مشکی ام رنگه دیگه...
دست ما نیست که...گفتن یه سری چیزا مشکی باشه...مثل همون بقچه هه که گفتییییی....
راس می گی....!
ولی برای جلوگیری از سکته می تونی نبینیشون یا به حماقتشون و صبر خودت لبخند بزنی!
احتمالا این قسمت آخرو اختصاصی برای شرایط خواستگاری
خانم شیبانی نوشتی
قیافه ی من دیدنیه وقتی این بقچه پوشها رو میبینم!!!
مخصوصاً تو آسانسور! اولاً از در که رد نمیشه بیاد تو! یه وری خودشو جا میکنه بعدش هم ک*نشو میکنه سمتت!!!!